مادر ایرانی از سفر خیالی اش به پاکستان سرزمین زیبایی ها می نویسد

می نویسم از بهاری که هرگز ندیدمش…. پاکستان: سرزمین زیبایی ها
چشمانم را می بندم و از رویای سبز می نویسم: سلام ای سرزمین زیبایی ها!
نامت را دوست دارم که یادآور پاکی و صداقت است.
می نویسم: از کوه به کوه! از دشت به دشت! از زیبایی تا زیبایی…
کوه هایت را می ستایم که نماد بزرگی و استقامت سرزمینت هستند.
دشت های سرسبز و بهاریت همراه با عطر گل ها و درختان پر از میوه، مرا شیفته خود کرده اند و ناخودآگاه وجودم را پر از زمزمه پرواز به سویت می کنند.

نام سرزمین پنج رودت که همیشه زندگی در آن جاری است را زیاد شنیده ام و دلم بی قرار دیدنش است

کفش ها و لباس های رنگی و شال های زیبای دست دوزت با نقش و نگارهای اصیلش را عاشقانه دوست دارم و با تماشای آن ها، حس دوستی و همدلی با مردمانت را می کنم.
صدای النگوهای زنان و دخترانت همراه با نقش حنا بر دستان پرمهرشان، زیباترین نقش فرهنگ در جهان است.
مردان سرزمینت اسطوره پاکی و صداقت و تلاش و کار هستند و این بزرگترین دارایی توست.
ای سرزمین زیبایی ها ؛ مشاهده آداب و رسوم زیبایت از جمله قوالی، جشن بهاران و جشن های مذهبی، آرامش را میهمان دل ها می کند و غیرقابل توصیف است.
غذاهای متنوع و شیرینی های متنوعت که هرکدام مزه خاصی دارند، هزاران داستان از مهمان نوازی مردمانت را برایم بازگو می کنند.

به راستی که ای سرزمین زیبایی ها تو را می ستایم و هر روز در خیالم به سویت پرواز می کنم.

یقین بدان که گزاف نگفته ام
چراکه یگانه دخترم را به پاکستان داده ام
به امید روزی که تو را از نزدیک ببینم….
 


طاهره از خراسان جنوبی
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *