دختر ایرانی که عاشق شعر است و ادبیات و همین او را به سوی لاهور کشاند : قصه من از سفر به لاهور

سه سال پیش در فراخوان همایش سلطان باهو و مولانا برای اولین بار با نام لاهور و کشور پاکستان آشنا شدم و پس از پذیرش مقاله به دعوت دانشگاه پنجاب عازم دیار اقبال، شاعر نام آوازه ی لاهور شدم و اینگونه قصه من از سفر به لاهور شکل گرفت.
پیش از سفر به لاهور پیش فرض من از شنیده ها، پاکستان را کشوری با عدم امنیت و آرامش، نبود امکانات و وصف گاری های فرسوده ریشگا که مادام گوشمان را پر کرده بود معرفی می کرد و سفر را با تردید و شک در رفتن و نرفتن همراه ساخته بود.

پس از سفر به لاهور ، میان آنچه دیدیم و آنچه شنیدیم تفاوت از زمین تا آسمان بود

شهر فرهنگی لاهور بدون اغراق شبیه رویایی بس زیبا بود که رودی بزرگ از وسط خیابان عبور میکرد و اطراف رود پنجاب با گل گلایل و نرگس پوشیده شده بود، خیابان مالرود که می توان با خیابان عشاق آن را توصیف کرد، بازار انارکلی که با بافتی قدیمی حاکی از عشقی دیرینه بود، داتا دربار که نشان از وجود تصوف در این شهر بود و … همه نشان از بافت فرهنگی این شهر داشت.

دوستی و مهمان نوازی پاکستانی ها نسبت به ایرانی ها

مردمان پاکستان مردمی خونگرم و اهل ادب بودند و در لباس سلم و آشتی با زبان شیرین اردو که همسانی های فراوانی با زبان فارسی داشت. به یمن قدمت دیرینه و تاثیر پذیری از زبان فارسی که در طول تاریخ اتفاق افتاده است این مردم بسیار شبیه ایرانیان بودند. مهمان نوازی مردم این خطه تا آنجا زیاد بود که حتی مردمانی که بهره ای از زبان فارسی نداشتند از آبشخور همسانی های هر دو زبان با شوق و ذوقی وافر به میهمانان ایرانی خدمت می کردند، از مردی که کنار خیابان آب نیشکر می فروخت و از ما بهایی نگرفت تا کارمندان هتل پی سی که به احترام ورود ما و سفر هب لاهور آهنگی ایرانی پخش کردند همه حاکی از روحیه میهمان نوازی مردم این خطه بود.

لاهور شهری با مردمانی متمدن و فرهنگ غنی که متاسفانه کمتر در میان ایرانیان شناخته شده است

آنچه حائز اهمیت است فرهنگ یکسان با اشتراکات فراوان و تاثیر زبان فارسی در آن خطه است که این امر میتواند موجبات اتحاد و دوستی دو ملت را فراهم کند. دو ملتی که از یک آبشخور فرهنگی سرچشمه میگیرند باید به اتحاد و دوستی بیشتری بیندیشند زیرا که عماد و پشتوانه فرهنگی این گونه جوامع بزرگان و اوتادی هستند که با علقه زبان فارسی از یکدیگر تاثیر گرفته اند و وجود همین اشتراکات سبب هم زیستی مسالمت آمیز میان مردمان دو کشور شده است

«هر که گوید دیده‌ام دیدار نیست دیدنی مخلوق را در کار نیست»
گفت باهو هر چه هست از آن اوست گفتنی شایق‌تر از این هست نیست
آسمان ها را نگر سهم زمین خط است و مرز مرز ها در آسمان اینگونه صادق هست ؟ نیست
دست ها بر هم دهیم و چشم دشمن کور باد فتنه دشمن بر این پیمان موافق هست ؟ نیست
پنجه پنجاب و لطف سند خواند اتحاد بهتر از این مردمان نیک لایق هست ؟ نیست
دست ایران، دست پاکستان دژی پر قدرت است به ز این همسایه‌ از سمت مشرق هست ؟ نیست
تفرقه سم است بر ما با دو فرهنگی غنی بدتر از جنگ و جدل آیینه دق هست ؟ نیست
بغض دارد خاوری در این میان از تفرقه مهر را از قلب آن اینگونه سارق هست ؟ نیست
آن تمدن ها چه شد ؟ آن مهد باورها کجاست این شکوه و اعتبار همسان سابق هست ؟ نیست
ای دلاور مردمان پیغام ما سوی شما دست‌های دوستی دوری ز منطق هست ؟ نیست

 


محدثه رضایی از مشهد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *